!اینجا بن بست است
الان می بینم همه چیز مثل قبله. نمی دونم شاید من اشتباه کردم. دو قسمت متضاد روحم دارند هم رو می خورند، نمی دونم تا کی دووم میارم، تا کی می مونم، کی تموم میشه؟ شاید بالاخره دو قسمت متفاوت روحم به دو شخصیت مجزا تبدیل بشن. کاش می شد یه کدوم رو انتخاب کنم. In my shoes, just to see shady's postscript: I guess we would have to walk a mile in each others shoes at least پ.ن: کسی نیست کفشاشو با من عوض کنه؟ چه زیبا سر تسلیم فرود آورده ای و در طول زمان تجسم عبودیت شده ای. ولی من... نمی دانم چرا هر وقت اسم ذبیح الله را می شنوم به یاد 6 ماهه می افتم، تو می دانی چرا؟! ...Maybe she thinks !I'm more beautiful with a broken heart When you walk through the door, it was clear to me ...You're the one پ.ن: خدا آخر و عاقبت همه رو به خیر بگذرونه! شاید از نظر تو من کج سلیقه ام، ولی هر چه می خواهی فکر کن، من از صدای ریز خندیدن دختر نمکی بی اندازه متنفرم، مخصوصاً اگر با بوی گوشت کباب شده همراه باشد! نفرت از بدو تولد زاده نمی شود، ما آدم ها یا شاید هم شما آدم ها نفرت را می زایید، شاید هم خدا خودش باغبانی است که سینه ای را باغ پر از گلی می کند، پر از گل نفرت. آری روزی من هم عاشق خنده های ریز خواهر کوچکم بودم، که هر لبخندش مرا به اوج آسمان می برد چه برسد به خنده ای با صدای ریز! من نیز عاشق بوی گوشت کباب شده بودم! در میهن من جنگ است، همیشه بوده است، شاید همیشه خواهد بود. به یاد ندارم روزگار صلح را! انگار که سرباز ها نفرت را درون این بمب های لعنتی می کارند تا صاف بیاید و در قلب من بنشیند، به کدامین گناه؟ نمی دانم! خاطره ی آن شب تلخ همیشه با من است، چه شیرین بود، خنده های ریز خواهرم را می گویم، که خوشحال بود از قول دوچرخه ای که پدرم به او داده بود، شب از خوشحالی خوابش نمی برد، انگار که می دید باغ پرتقال و دوچرخه و شاید هم کباب را. من هم می خندیدم، از صدای خنده ی او، نه از قول دوچرخه، وقتی صدای خنده ی خواهرم هست، چرا باید به چیز دیگری دل ببندم؟ اما... نمی دانم چه شد، صدای زوزه ای انگار تمام دنیای کوچک ما را پر کرد، صدای خنده ی خواهرم دیگر نمی آمد، همه چیز در هم پیچید، و من تازه فهمیدم که دیگر خانه ای ندارم، زیر آوار سکوت بعد از طوفان را گوش می کردم، دلم می خواست باز هم بخندد، شاید که باور کنم این بوی گوشت کباب شده تنها توهم من است، اما همه چیز جور دیگری تمام شد و من... من امروز از بوی گوشت کباب شده متنفرم، از صدای خنده ی ریز دخترانه هم همین طور! پ.ن: نامه ای از غزه، صعدا، خرمشهر، سارایوو، ویتنام، و هر جای دیگری که دوست داری نفرت بکاری! پ.ن تر: نداریم! باغ سبز قلب من، پر ز شوق و آرزوست پر ز اشک بی صدا روی شانه های دوست پ.ن: شاید بعدها چند بیت دیگه در ادامه گفتم. پ.ن: این همه غلط املایی، هیشکی هیچ چی نمیگه؟
What its like, to be me
I'll be you, lets trade shoes
Just to see what id be like
To feel your pain, you feel mine
Go inside each others minds
Just to see what we'd find
Look at shit through each others eyes
What size you wear? i wear tens
Lets see if you can fit your feet
| Design By : Night Skin |

